الملا فتح الله الكاشاني
358
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بر ايشان سلام كرده بانواع كرامات و علو مقامات مبشر گردند وظايف حمد و ثناى الهى بجاى آورده ختم كلام بصفة اكرام فرمايند و هر آينه لذت تحميد و تسبيح ايشان را از جميع لذتهاى بهشت خوشتر آيد ذوق نامش عاشق مشتاق را از بهشت جاودانى خوشتر است و مرويست كه چون مرغى بر بالاى سر ايشان پرواز كند ايشان آرزوى گوشت كرده گويند * ( سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ ) * فى الحال پرها از آن مرغ جدا شده بريان شود در پيش دست ايشان افتد و چون آن را تناول كنند گويند * ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * در حال استخوانهاى مرغ گوشت پيدا كرده بپرواز درآيد هم چنان كه اول بار و تسبيح در جنت بدل تسميه باشد در دنيا و اينروايت از ابن جريح مرويست و حسن و جبائى گفتهاند كه مراد * ( وَآخِرُ دَعْواهُمْ ) * نه آنست كه بعد از حمد تكلم نكنند بلكه مراد آنست كه ايشان هر گاه ذكر كنند حمد را آخر ذكر خود گردانند و در بعضى تفاسير مذكور است كه بهشتيان آرزوى طعام كنند و به كلمه * ( سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ ) * مترنم شوند براى ايشان طعام و شراب از بهشت حاضر كنند بر خوانى نهاده كه طول آن ميلى در ميلى باشد و بر آنجا انواع طعام نهاده چون از آن طعام و شراب فارغ شوند بشكرانه آن بكلمهء * ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * تكلم نمايند آوردهاند كه كفار به نزول عذاب استعجال ميكردند پس اين آيه نازل شد كه * ( وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّه لِلنَّاسِ ) * و اگر تعجيل كند خداى براى مردمان * ( الشَّرَّ ) * باجابة دعاى بد * ( اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ ) * هم چنان كه شتافتن ايشان بدعاى خير * ( لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ ) * هر آينه رانده و گذارده شود بسوى ايشان * ( أَجَلُهُمْ ) * اجل ايشان و هلاك شوند وضع استعجالهم بالخير در موضع تعجيله لهم بالخير كه مراد است اشعار است بسرعة اجابة او مر ايشان را در خير بر وجهى كه گوييا استعجال ايشان بخير تعجيل خير است براى ايشان و تنبيه بر آنكه ايشان استعجال شر ميكنند كقولهم فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ مؤيد اينست كه نزد بعض مفسران آية درباره نضر بن حارث كه گفت اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ پس تقدير كلام اينست كه و لو يجعل اللَّه للناس الشر تعجيله الخير حين استعجلوه استعجالا كاستعجالهم بالخير پس حذف آن شده بجهة دلالت باقى بر آن مجاهد گفته كه استعجال دعا بشر آنست كه مرد در وقت دل تنگى بر خود و اهل و مال خود نفرين كند پس حقتعالى ميفرمايد كه اين دعا بتعجيل اجابت نكنم كه دانم كه اين دعا از صميم قلب نميكند و در ثانى الحال پشيمان شوند شهر بن حوشب گفته كه در كتب خواندم كه حق تعالى موكلان را ميگويد كه آنچه بندهء من در حال ضجاره گويد بر او منويسيد و در اين معنى است قوله تعالى وَيَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَه بِالْخَيْرِ وَكانَ الإِنْسانُ عَجُولًا و قوله * ( فَنَذَرُ الَّذِينَ ) * عطف است بر فعل محذوف كه شرطيه دالست بر آن كانه قيل ( و لكن لا تعجل و لا نقضى فنذرهم )